تبليغاتX
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند :: چون به خلوت میروند...
مجمع خوبی و لطفست عذار چو مهش 
|+|
نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 14:15
یه رفیق 
اینو می بینید یاد کی می افتید؟
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 14:10
حجاب 
خداوکیلی کجای اسلام اومده امر به معروف و نهی از منکر باید این شکلی باشه
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 14:8
تقدیم به همه فاطمی ها مخصوصا دوستم حسین حسینی 

«آدم و حوا در كنار هم نشسته بودند كه جبرئيل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از ياقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبه‏اى بود نورافشان، و در ميان آن قبه چهره‏اى غرقه در نور، كه تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردن‏بندى از نور بر گردنش آويخته بود. هر دو از نورانيت حيرت‏انگيز آن تمثال در شگفت شدند به حدى كه حضرت آدم زيبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زيرا شاهد يك زيبائى بى‏سابقه و حسن بى‏نظيرى بود)، لذا روى به جبرئيل كرد و پرسيد اين صورت كيست؟ جبرئيل گفت: اين فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردن‏بندش حيدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسين اوست. آنگاه حضرت آدم سر خويش را به سوى قبه نور بلند كرد، و در آنجا اين پنج اسم را با خط نور نوشته ديد: من محمودم و اين محمد است، من اعلى هستم و اين على است، من فاطرم و اين فاطمه است، من محسنم و اين حسن است، و احسان از من است و اين حسين است.

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 14:12
سیاسی 
خدا وکیلی من اصلا اهل سیاست نیستم وبا ارادتی هم که نسبت به محمود احمدی نژاد دارم دوست داشتم تو انتخابات هاشمی رای بیاره ولی حیف که نشد اما دوست دارم نظر دوستان و اهل سیاست رو هم بدونم ..(البته نه از این لحاظ..از اون لحاظ)

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 11:9
نظر شما چیه؟ 
|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 16:37
یادش بخیر 

|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 16:36
بدون شرح 
|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 15:6
شما نظرتون چیه؟ 
|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 15:0
التماس دعا ... 

اباصالح التماس دعا هر کجا رفتي ياد ما هم باش

نجف رفتي کربلا رفتي کاظمين رفتي ياد ما هم باش

مدينه رفتي به پابوس قبر پيغمبر مادرت زهرا

به ديدارقبقر بي شمع مجتبي رفتي ياد ما هم باش

زيارت نامه که ميخواني در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفي از کوچه ها رفتي ياد ما هم باش

بغل کردي قبر مادر را جاي ما هم او ار زيارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتي ياد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتي يادما هم کن چون زدي بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتي ياد ما هم باش

بزن بوسه جاي ما روي قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتي ياد ما هم باش

به جاي ما هم زيارت کن عمه ات را در کنج ويرانه

براي بوسيدن آن دردانه ها رفتي ياد ما هم باش

نماز حاجت که ميخواني از براي فرج ياد ما هم باش

شدي محرم در مراسم حج يا صفارفتي ياد ما هم باش

دعا کردي از براي معراج التماس دعا ياد ما هم باش

به هرجا رفتي برو مهدي هر کجا رفتي ياد ما هم باش

به جاي ما هم زيارت کن عمه ات را در کنج ويرانه

به ياد اين نوکر درب آستان رفتي ياد ماهم باش

 

|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 14:57
برای رضا هلالی ها...... 

عشق ورزيدن امام خميني (ره) به امام حسين عليه السلام بسيار معروف است. چنانچه اطرافيان امام نقل مي کنند که وقتي ايشان نام امام را مي شنيدند اشک هايشان جاري مي شد البته اين عمل نشات گرفته از معرفت ايشان به امام حسين عليه السلام بود؛ چرا که امام شور و شعور را  توامان داشتند. خميني کبير از امام حسين عليه السلام بسيار الگو گرفته بودند و سخنان بسياري در مورد ايشان گفته اند که به برخي از آنها مي پردازيم.

- محرم ماهى است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده، و به اثبات رسانده كه در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است .

- محرم ماهى است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شد و از توطئه‏ عناصر فاسد و رژيم بنى اميه، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهايى ‏بخشيد .

- اين خون سيدالشهدا است كه خون هاى همه ملت هاى اسلامى را به جوش مى‏آورد .

- ماه محرم براى مذهب تشيع ، ماهى است كه پيروزى، در متن فداكارى و خون به ‏دست آمده است .

- محرم ماه  نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياى خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ‏ستمكار را به فدايى دادن و فدايى شدن دانست و اين، خود سرلوحه تعليمات اسلام ‏است براى ملت ها تا آخر دهر .

- با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و ماه  فداكارى آغاز شد. ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد . ماهى كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله، بر جبهه ستمكاران و حكومت هاى شيطانى زد . ماهى كه به نسل ها، در طول تاريخ، راه ‏پيروزى بر سرنيزه را آموخت؛ ماهى كه شكست ابرقدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند . ماهى كه امام مسلمين، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت .

- سيد الشهدا را كشتند، اسلام ترقى‏اش بيشتر شد .

- سيد الشهدا سلام الله عليه با همه اصحاب و عشيره ‏اش قتل عام شدند، لكن‏ مكتبشان را جلو بردند .

- شهادت حضرت سيدالشهدا، مكتب را زنده كرد .

- زنده نگه داشتن عاشورا، يك مساله بسيار مهم سياسى - عبادى است .

- انقلاب اسلامى ايران، پرتويى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است .

- كربلا ، كاخ ستمگرى را با خون درهم كوبيد و كربلاى ما، كاخ سلطنت‏ شيطانى را فرو ريخت .

- كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه‏ با زنده بودن او اسلام، زنده نگه داشته مى‏شود .

- مساله كربلا ، كه خودش در راس مسائل سياسى هست، بايد زنده بماند .

- ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را با موازين اسلامى، هر چه شكوهمندتر حفظ نمايد .

- اين محرم را زنده نگه داريد، ما هر چه داريم از اين محرم است .

- محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است .

- تمام اين وحدت كلمه‏اى كه مبدا پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزا و تبليغ و ترويج اسلام شد . اين مجالس سوگوارى و اين مجالس‏ بزرگداشت‏ سيد مظلومان و سرور آزادگان، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل، و عدل بر ظلم، و امانت بر خيانت ، و حكومت اسلامى بر حكومت طاغوت‏ است، بهتر است محرم هر چه با شكوهتر و فشرده ‏تر برپا شود  و بيرق هاى خونين عاشورا به علامت‏ حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بيشتر افراشته شود.

- ماه محرم ، ماهى است كه مردم آماده ‏اند براى شنيدن مطلب حق.

- گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده نگه ‏داشتن نهضت و زنده نگه ‏داشتن همين‏ معنا كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراطورى بزرگ ايستاد، دستور است .

- بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد .

- عاشورا روز عزاى عمومى ملت مظلوم است، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است .

منبع:

صحيفه نور

|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 14:52
یکبار هم کربلا 
یکبار هم، کربلا ....
فریاد از غربت عشق، باید که دائم فغان کرد
تا کی توان، داغ یاران، در سینه‌ی خود نهان کرد؟!
یادی ز یادآوران کن، شرحی ز دریا دلان کن
باید زمین و زمان را، شرمنده‌ی کارشان کرد!
طاقت ندارد دل من، درد است آب و گل من
کو کاروان شهیدان؟! تا عزم آن کاروان کرد؟!
خون حسین علی بود، جوشان به رگهای سنگر
یکبار هم کربلا را، اینگونه باید بیان کرد
رفتند مردان عاشق، در روشنی صبح صادق
از غصه‌ی هجر یاران، باید که آتش به جان کرد؟
سرشار سوز و گدازم، عشق شهادت بنازم
پیران از خود رها را، چون نوجوانان، جوان کرد!
چون چشم خونبار یاران، با چشم مولا گره خورد
این جنگ زیبای ما را، چون کربلا، جاودان کرد!

|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 14:25
براي مجيد و مجتبي و حسين 

تورا گر در رفاقت با من مسكين خلل باشد......همي خواهم دو چشمت كور و پاهاي تو شل باشد

عصاي كوري تو دائما زير بغل باشد......طبيبت باشد عزرائيل و درمانت اجل باشد

                كه اندر كودكي گرگ اجل گردد دچارتو

|+|
نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 15:44
 

يه خيابونه بهشتي.....اسمش بين الحرمينه

هر كجاش كه پا ميذاري.....جاقدمهاي حسينه

دوتا گنبد طلايي.....رفته تا به عرش اعلا

اين حريم شاه بي سر ....اون يكي حريم سقا

يه طرف ناله زينب....ميزنه آتيش به دلها

هنوزم غريب و تنها .......افتاده عزيز زهرا

 

|+|
نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 11:31
حاج محمود کریمی 

حاج محمود کریمی

متولد ۱۳۴۷

متاهل..دارای دوفرزند پسر۱۱ ساله و دختر ۴ ساله

فرزند شهید و برادر شهید

دانشجوی مدیریت صنعتی در دانشگاه علامه بوده و دارای کمربند مشکی دان ۲ جودو وکمربند مشکی دان ۵ شین ذن کاراته میباشد.

خواندن خود را از روی پای مرحوم کافی شروع کرده ودر قرائت قرآن تبحر دارد.

با دستگاههای موسیقی آشنایی داشته و غالب سبکهای خود را خودش می سازد و براحتی در خواندن دستگاهها را جابجا میکند.

هیئت رسمی او رایت العباس رزمندگان شمیرانات استکه در منطقه گلزار شهدای چیذر واقع شده...

محمود کریمی مهارت خاصی در پیاده کردن شعرهای خود روی دستگاههای موسیقی دارد بطوریکه اگر یک شعر به او بدهیم خیلی سریع به چند سبک و شیوه خاص آنها را برای شما اجرا میکند.

از خصوصیات بارز وی در مداحی حال معنوی خوب و اشک چشم فراوان است که مجلسش را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

مولودی خوانی و سرود خوانی اوهم که جای خود را دارد و شاید به جرات بتوان گفت که در کل ایران هیچ کس مهارت محمود کریمی را در خواندن سرود و مولودی ندارد و محمود حرف اول را می زند.

در زمینه شعر هم کارهایی داشته و خوب شعر میگوید که از جمله آن شعر عشق یعنی.......

اما از آنجا که من هدفم در این وبلاگ آسیب شناسی مداحی میباشد بی تعارف لازم میدانم مطالبی  را در مورد این مداح خوب و فنی بگویم...

آقای کریمی برخلاف خواندن زیبا و بی نقص خود اخلاق بسیار بدی در برخورد با مستمعین و هیئتی ها دارداز جمله برخوردی که با یکی از محبین هیئت خود ما که برای دعوت از ایشان رفته بود داشته و در جواب دعوت ایشان گفته بود:می خواهید معروف شوید که سراغ من آمدید

بله گفته بود.

یا برخوردی که با یک نوجوان در مسجد شهید بهشتی در ایام فاطمیه داشت و خلاصه کلام حرف زشتی که در مجلس اهل بیت از دهانش خارج شده بود و بگذریم......

ویا برخورد بد  و زننده ایشان در پایگاه مالک اشتر در جمع بسیجیان هنگامی که دور حاج محمود جمع شده بودند وفریاد ایشان را شنیدند که بروید کنار چه میخواهید دور من جمع شدید....

مگر نه اینکه ما ادعا میکنیم پیرو پیغمبریم ودم از خلق و خوی محمدی میزنیم....پس چرا؟

خیلی دوست داشتم مطلبم رو خود حاج محمود میخوند وجوابی می داد تا یه سری ابهامات توی ذهنم برطرف بشه...

|+|
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 15:6
مادرم زهرا سلام الله علیها 

دختر فكر بكر من، غنچه لب چو واكند

از نمكين كلام خود حق نمك ادا كند

طوطى طبع شوخ من گر كه شكر شكن شود

كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند

بلبل نطق من زيك نغمه عاشقانه‏اى

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند

خامه مشكساى من گربنگارد اين رقم

صفحه روزگار را مملكت ختا كند

مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهى

دائره وجود را جنت دلگشا كند

شمع فلك بسوزد از آتش غيرت و حسد

شاهد معنى من از جلوه دلربا كند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او،
در عجبم که شرم هم، شرم از آن حيا كند
قبله خلق، روى او، كعبه عشق كوى او

چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند

|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 16:21
حرف دل 

خدايا!

تو را صدا مي‌زنم!

آيا مي‌شنوي؟

مي‌دانم كه چه قدر حسادت مي‌كني

پس بدان كه

اول تورا دوست دارم

تو نيز مرا درياب

تو نيز اول مرا دوست داشته باش

منتظرم

صدايم كن

دوستت دارم به اندازه خودت

عاشقت هستم به وسعت دلي كه در اين سينه گذاشتي

مرا دوست داشته باش به اندازه خودت

عاشقم باش به اندازه قلبت

آن وقت من

خوشبخت ترينم

منتظرت هستم

|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 16:19
زن صیغه ای 

ازدواج موقت

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى

ازدواج موقت امر مشروعى است كه در فقه اسلامى به عنوان «متعه‏» معروف شده است، به اين ترتيب ازدواج، دو گونه است، ازدواج دائم كه وقت و زمان آن نامحدود است و ازدواج موقت كه مدت آن با توافق طرفين تعيين مى‏گردد.

اين ازدواج با ازدواج دائم در بسيارى از مسائل شباهت دارد از جمله مساله مهريه، خالى بودن زن از هر گونه مانع، و احكام مربوط به فرزندانى كه از اين ازدواج متولد مى‏شوند كه با فرزندان ازدواج دائم هيچ تفاوتى ندارد، نگهداشتن عده بعد از جدايى، اينها همه نزد ما جزء مسلمات است، به تعبير ديگر عقد موقت (متعه) يك نوع ازدواج است،


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:40
زن صیغه ای 

ازدواج موقت

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى

ازدواج موقت امر مشروعى است كه در فقه اسلامى به عنوان «متعه‏» معروف شده است، به اين ترتيب ازدواج، دو گونه است، ازدواج دائم كه وقت و زمان آن نامحدود است و ازدواج موقت كه مدت آن با توافق طرفين تعيين مى‏گردد.

اين ازدواج با ازدواج دائم در بسيارى از مسائل شباهت دارد از جمله مساله مهريه، خالى بودن زن از هر گونه مانع، و احكام مربوط به فرزندانى كه از اين ازدواج متولد مى‏شوند كه با فرزندان ازدواج دائم هيچ تفاوتى ندارد، نگهداشتن عده بعد از جدايى، اينها همه نزد ما جزء مسلمات است، به تعبير ديگر عقد موقت (متعه) يك نوع ازدواج است،


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:39
تقدیم به سید مردانگی...سید حسن نصرالله 

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره هایت

چرت ما را پاره می کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه های سفید

وقار عرب را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می گذاری

که ما را به یاد خمینی می اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک هایت

به ریاض که نمی رسد؟!

 

|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:25
ویژه خواص 
آنانکه حسین را خدا پندارند        کفرش به کنار عجب خدایی دارند
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:30
مداحی........مدح یا شور 
 

عبدالرضا هلالی متولد سال ۱۳۶۲ ......

از شهر خرمشهر.......

سبک مداحی کپی برداری کامل از حاج منصور ارضی (البته به جز شورهای......آنچنانی)

بچه کاملا ساده و بازیچه دست چند شاعر و سباک

کسی که در جواب به این سئوال که آیا سبکهای ترانه هایی را که میخوانی خودت گوش داده ای میگوید......خدا آن روز را نیاورد که من بخاطر سبک ترانه گوش دهم..اما میبینیم سبکهای شادمهر و فریدون و بنیامین و ......هزاران نفر دیگر را از خود آنها بهتر میخواند.شاید هم راست می گه و به قلبش الهام میشه....

کسی که با چهار سال مداحی اونقدر تختش وسطه که مداحهای معروف وقدیمی موقعیت خودشونو در خطر دیدن و مجبور شدن به این بچه بیست و دو ساله پا بدن..تا جایی که میبینیم در اربعین شهدای مسجد ارک حاج علی انسانی مداح سوخته دل و بزرگوار روی زمین نشسته و آقای هلالی مشغول خوندن میشه

تاجایی که در یکی از مراسمها دیدم وقتی حاج محسن عسگری پیر غلام سوخته دل  آخر مجلس خوند آقا رضای هلالی میکروفون رو از ایشون گرفت و در حضورشون دعای آخر مجلس رو خوند....


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 10:24
بد مستی نیمه خفن 

گویند که امشب شب میلاد علی است

من در عجبم که این سخن گفته کیست

گوئید اگر علی زمادر زاده است

پس معنی لم یلد ولم یولد چیست؟

|+|
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 9:10
چند میگیری گریه کنی؟ 
منتظر باشید مطالب خوبی در باب مداحی و هیئت های قدیم و جدیدومداحها از حاج منصور گرفته تا حاج محمود کریمی تاحاج سعید حدادیان تا سید مجید بنی فاطمه تا حاج قربان و این بچه مچه ها مثل رضا هلالی و.........براتون دارم.

البته اگه بچه های خوبی باشید از حاج مهدی سماواتی هم براتون دارم.......

|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 10:15
تقدیم به حضرت حجه بن الحسن عج 

رخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

ترسم نماز صبح جهانی قضا شود

|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 10:6
عجب رسمیه رسم زمونه....... 
....... چهارشنبه شب که رفتم خونه یه استراحتی کردمو از خونه زدم بیرون .چندتا کار داشتم انجام دادم و بعدش رفتم در مغازه دوستم سعید یه سری بهش بزنم..

که اتفاقی حسن هم اونجا بود (حسن یکی از اون بچه هایی که شاید تو کل رفیقهام تک باشه...آخه می دونیدیه آدم بی غل وغش وساده ای وهیچی واقعا تو دلش نیست)خیلی بچه مشتی و بدون تکبریه راستی تا یادم نرفته بگم  فرزند شهید هم هست اونم از اون شهیدای بسیجیه مشتی....

بگذریم بعد از کلی احوال پرسی و خوش و بش دیدم خیلی تو همه ..گفتم حسن جون  چیه داداش پکری؟گفت بگذریم.اصرار کردم و بالاخره قبول کرد که برام تعریف کنه...

می گفت رفته


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 9:19
 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 22:41
تقدیم به مجید احسانی نیک 
هیچ وقت روز اولی رو که به اینترنت وصل شدم یادم نمیره...

مثل آدمهای ندید بدیدوخوره افتاده بودم رو کیبورد و چشمام از قرمزی نزدیک بودن به مونیتور کاسه خون بود...

یادمه اولین چیزی که سراغش رفتم سایت محمودکریمی بود بنام فطرس.

دیگه یادم نمی یاد چه سایتهایی رفتم فقط بگم چند ماهی کارم شده بود بازی و سایتهای طنز و دنبال اس ام اس های جدید رفتن.

گاهی هم روزنامه می خوندم و دنبال حوادث میرفتم.....سرتونو درد نیارم..تااینکه چشمتون روز بد نبینه با چت آشنا شدم.آخ پدر این چت بسوزه چه چیز بدیه...

آدم رو معتاد میکنه البته از حق نگذریم گاهی آدم حسابی هم به طورم میخورد و از مطالبش کلی استفاده میکردم ولی در هر صورت چیز سر کاری هستش...

بگذریم تا اینکه یه روز با مجید احسانی نیک که تا حالا لبش به قلیون نخورده ومعنی دود رو نمیدونه بحث اینترنت افتاد وسط ..مجید هم طبق معمول افتاد به گندگی کردن که رفیقای من وبلاگ راه انداختنو من وبلاگ دارمو میخوای نویسنده وبلاگ باشیو و هزار حرف دیگه...البته خدا خیرش بده این جرقه رو تو کله من زد که یه حرکتی بکنم....

منم اومدم و اتفاقی این وبلاگ رو راه انداختم..آخه پیش خودمون بمونه من بلد نبودم چجوری میشه وبلاگ راه بیندازی....بالاخره که راه انداختم و اولین نفر هم به خود مجید یه اس ام اس زدم که یه سری به وبلاگم بزن..قول هم داده که امشب یه سری بزنه.....در هر صورت راه اندازی این وبلاگ رو مدیون مجید احسانی نیک هستم واین شاخه گل رو تقدیمش میکنم.

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 15:50
بد مستی خفن 
اصل است علی و المثنی است خدا
|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 15:19
حوسین یا حسین 
حسین:

حتما اسم سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین را شنیده ا ید.....

اسمی که مرده زنده میکند .....

اسمی که گره گشای مشکل هاست.......

اسمی که شفا بوده و هست........

اسمی که وقتی پیرمرد روضه خوان همدانی نام یا حسین را سه بار در روز عاشورا داد میزد و میگفت:یاحسین یاحسینیاحسین...

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 13:55
اقتدا به حسین علیه السلام 
 

 

 

 

فدای آن شهیدی           که در کنار سنگر

به گریه یاحسین گفت      به خنده جان فدا کرد

                         .........................

فدای آن جوانی              که در نماز ایثار

زخون وضو گرفت و             به اکبر اقتدا کرد

                         ..........................

فدای آن حسینی                 که زیر تیغ قاتل

سرش بریده گشت و              به شیعیان دعاکرد

تقدیم به شهدای بسیج مسجد انقلاب اسلامی

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 12:53
کوچه های گمنام 
بسم رب الشهدا والصدیقین

گاهی اوقات که در کو چه های شهر قدم میزنم و به در و دیوار شهر مینگرم....

کوچه هایی را میبینم که با نام شهدا مزین شده است.....شهدا یی که خاموشیشان دنییایی بود .شهدایی که شبانگاهان چشم در چشم آسمان شلمچه مناجات حضرت امیر ذکر لبشان بود آنانکه مبلشان جهبه های مهمات و لوستر سنگرشان فانوسی کم سو  و بی نور بود.............

از همان شهدایی میگویم که روزها از نهیب مردانه شان تن دشمن به لرزه می افتاد و شبها از لرزش شانه هایشان در خوف از خدا و گریه و اشک دل آسمان میگرفت....

آنها میگریستند ...ماهم میگرییم.......

آنها برای اینکه چرا از قافله عشق کمی عقب مانده اند میگریستند .....

برای اینکه چرا دوستانشان رسم وفاداری را مراعات نکردند و آنها را تنها گذاشته اند.مگریستند......

آنها میگریستند ماهم میگرییم........اما نه گریه ای که شهدا میکردند...ما برای دنیا و به حال پریشان خود می گرییم...بخاطر غریبی ...بخاطر غافل شدن

بگذریم....از کوچه های شهر میگفتم.......نام آن شهدایی که سنگر تنها اتاق آرامششان بود...وتکه نانی بهترین طعام زندگیشان........

نامشان تنها بر بن بست هایمان باقیست...چه اهانت بی شرمانه ای..

آنها قلبهایشان را به نام خدا کرده بودند ما نام بن بست ها یمان را به نام آنها....

بیایید بر گردیم دریاهایمان را به نامشان کنیم.................

بیایید برگردیم دلهامان را نثارشان کنیم......

تقدیم به شهید محمد حیدری

 

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 10:16