مدحت از اوج شعرها برتر..وصفت از حد واژه ها بیرون
ای شده خونجگر ز صبر حسن...وی به پای حسین غرق به خون
رخ همچون بهار تو جنت ..چشم شب انتظار تو جیحون
ای به ابرو جلال را میزان .. وی به مژگان قصیده ای موزون
سر هر مصرع و دو صدجادو..دل این شعر و صدهزار افسون
غصه های دل تو رنگارنگ..قصه های غم تو گوناگون
کم بود ماه بلکه خورشیدی ..نیست خورشید هم تو را مقرون
پیش حسن روی تو اول هر ماه ..ماه تعظیم کرده در گردون
ثبت شد بر صحیفه عشاق..از سرانگشت خامه ات قانون
هر کسی بر حسین خو.نجگر است..به یقین بهر فاطمه پسر است
از اینجای شعر قشنگتر دل بدید چون آقا قمر بنی هاشم وارد شرعه فرات میشه
شعله آتشی است در دل آب ..ساقی مهوشی است مست و خراب
بی قراریست عشق تا به جنون.. تک سواریست آب تا به رکاب
آنچنان بود کاسمان میگفت..روز مهمان آب شد مهتاب
آب ازپرتوش به خود پیچید..دیگر این آینه ندارد تاب
غرق در نور آرزو وامید ..محو در موج التهاب و شتاب
پیش رو هر چه هست روی حسین..همه جاروی آب روی حباب
پشت سر هرچه بود شدفریاد..یک صدا می شنید آن هم آب
مگر آنجا چه دیده اینسان عشق ..عکس آنرا نموده در دل قاب
می رود دست آب و دامانش..که میفکن مرا به کام عذاب
چشمهایش سحاب اما نه ..کی چکد خون زچشمهای سحاب
یک دلاوربه موج یک لشکر...یک کبوترهزار دسته غراب
سینه نخلها سپر اما ..تیرها بیشترزحدحساب
تیرها را به جان خرید اما..چون یکی سوی مشک شدپرتاب
مشک چون طفل دست و. پایی زد ..قصه آب ختم شد به سراب
روی آغوش ساقیه طفلان گوئیا تیر خورده طفل رباب
بقیه شعر میره تو روضه من هم الان آمادگیشو ندارم هر کس خواست بگه براش بعدا میگم.....التماس دعا

