توجوادی ومن گدای توام.....یاجوادالائمه ادرکنی
قامتم خم شده زباربلا........حاجتم باشد ازتویامولا
نجف و کاظمین وکرببلا......یاجوادالائمه ادرکنی
ای که اززهر خون شده جگرت....به تو وجدومادروپدرت
من بیچاره رامران ز درت.......یاجوادالائمه ادرکنی
توجوادی ومن گدای توام.....یاجوادالائمه ادرکنی
قامتم خم شده زباربلا........حاجتم باشد ازتویامولا
نجف و کاظمین وکرببلا......یاجوادالائمه ادرکنی
ای که اززهر خون شده جگرت....به تو وجدومادروپدرت
من بیچاره رامران ز درت.......یاجوادالائمه ادرکنی
![]() |
|
آیت الله سید عبدالکریم لاهیجی سالها در نجف اشرف تحصیل و توفیق آنرا داشت تا از محضر یکی از نام آور ترین مجتهدین و فقهای جهان تشیع حضرت آیت الله مرتضی انصاری استفاده ببرد . و این تنها و تنها گوشه ای از زندگی استادی بود که شاگردی چون شیخ مرتضی زاهد را پرورش داده بود ...
|
این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟
در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟
سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد
آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!
بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام
در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!
اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم
او در ادامه اش که نیفزود می رسی
این فرش از جوانی خود بود منتظر
وقتی که مُـرد قالی و٬ فرسود می رسی!
تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی
حالا که شاعرت شده نابود٬ می رسی
آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:
باور نمی کنم که شما زود می رسی.....
..خیلی ها که خوششون اومد و حال کردن و
بعضی ها هم به مزاجشون سازگار نیومدو ترش کردن که البته زیاد نبودن ..
حالا میخوام دو بیت ملایم تر بگم برای اهالی حال یعنی همون دسته اول ..
خواهشا اگه از دسته دوم هستید شعرم رو نخونید......
گویند که امشب شب میلاد علیست
من در عجبم که این سخن گفته کیست
گوئید اگر علی زمادر زادست
پس معنی لم یلد ولم یولد چیست؟![]()
تازه یه دوبیتی دیگه هم میگم که بدونی خود خدا عاشق علیه و حیدریه..
هرقلب به سینه قبله گاهی دارد
هرقبله برای خود خدایی دارد
اما زمیان خانه میگفت خدا
ایوان نجف عجب صفایی دارد.....جونم علی
دوبیت شعر از طریق اس ام اس برایم رسید اونم از اون شعرهای خطرناک![]()
چون ارادت خاصی به جناب استاد دارم دوبیت شعر رومینویسم امیدوارم که خوشتون بیادو از اون بهره کافی رو ببرید......
البته یه ذره بگی نگی کفره.........اما
..............
..........................................
اگه جنبه ندارید نخونیدا.......................![]()
خدایک شب ز ذات خود سفرکرد
...........شبی رابا علی تاصبح سر کرد
....................اگر بینی خدایی می کند او
.....................................کمال همنشین در او اثر کرد![]()
![]()
![]()
ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟
امروز شماره مورد نظر در دسترس نمیباشدthe mobile set is off
عشق بی پاسخ
ديروز خدا همراهمان بود
امروز تلفن همراه ...
ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..
امروز همه آدرس ها گم .
ديروز زنده باد بسيجي ، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است
امروز ، نگاه زاده علاقه است ، حجاب كيلو چند ؟؟
ديروز ، آهنگران / شجريان ، صداي خاطره ها
امروز ، جونيفر لوپز ، انريكو ، شكيلا
ديروز، آب و آيينه و قرآن ، خدانگهدار.
امروز ، گود نايت ، باي باي
ديروز جبهه ، جنگ ، كربلا
امروز، بزن به سيم آخر ، ديوونه شو مثله ما
ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3
امروز 50 ميليارد باد هوا ، خيالي نيست
ديروز ماشين اداره ، بيت المال
امروز ماشين اداره ، مال البيت
ديروز ، پاي مصنوعي ، دستان نا مرئي
امروز ، اعتياد ، هپاتيت ،HIV
ديروز ، نه شرقي نه غربي ...
امروز ، تئوري قرص هاي اكستازي
ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني ، لنزهاي رنگي
ديروز آژير قرمز ، اضطراب هاي زرد ، انتظار هاي سپيد
امروز ، عشق هايي كز پي رنگي بود.... .
ديروز سفر به چزابه ، از كرخه تا راين ، بوي پيراهن يوسف
امروز " توكيو بدون توقف "
ديروز ، انبوه جانبازان شيميايي
امروز ، راديو فردا ، موج BBC
ديروز، غروب جمعه انتظار ..
ديروز، غروب جمعه انتظار ..
امروز ، غروب شد باز خيالت به سرم زد
ديروز ، وضعيت زرد ، آژير قرمز ، خطر
امروز ، كمر بند هاي لاغري بي خطر
ديروز ، عشق ، ايثار ، فداكاري
امروز ، بي خيال بابا بيا پارتي
ديروز، نخل هاي افسرده ، زيتون هاي كال
امروز ،CD جشن جديد استقلال
و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرد
با بادهای یخ زده آتش گرفت خون
بر سینه داغ زخم سیاوش گرفت خون
آن توسنی که برق به گردش نمی رسید
زینش نهاد مرگ و لگامش گرفت خون
پیراهنی که گرگ و زلیخا ندیده اند
در گیرو دار و جنگ و کشاکش گرفت خون
از بس که زخمه زد به سماع جنون و مرگ
چنگی زد و گلوی سه تارش گرفت خون
خورشید من غروب نکرد و به خون نشست
خورشید بود و چهره ی ماهش گرفت خون
با دستهای گرم و سپیدش کشید تیغ
با چشمهای سرد و سیاهش گرفت خون
دیشب به بزم روضه چنین خواند روضه خوان
ساقی فتاد و راه نگاهش گرفت خون
مردی که مشک داد به او چند لحظه قبل
خم شد ... نه ! آب نه ! به جایش گرفت خون
خم شد چنان که ساقه ی نیلوفری شکست
- پروانه ای که بال به بالش گرفت خون -
از بس که تشنه بود زبانش گرفت کام
ازبس که خون گریست صدایش گرفت خون ...
... پامال گشت ، فرش شد و خاکی و کنون
ما را به تازیانه ی آهش گرفت خون
آه
نمی کشم
از تازیانه خوردن می ترسم

1- لا يكون المؤمن مؤمنا حتي تكون فيه ثلاث خصال ، سنة من ربه ، و سنة من نبيه ، و سنة من وليه . فاما السنة من ربه فكتمان سره ، و اما السنة من نبيه فمداراة الناس ، و اما السنة من وليه فالصبر في البأساء و الضراء
مؤمن ، مؤمن واقعي نيست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد : سنتي از پروردگارش و سنتي از پيامبرش و سنتي از امامش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتاري با مردم است ، اما سنت امامش صبر كردن در زمان تنگدستي و پريشان حالي است
اصول کافی ، ج 3 ، ص (339)
2- المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة ، و المذيع بالسيئة مخذول ، و المستتر بالسيئة مغفور له
پنهان كننده كار نيك ( پاداشش ) برابر هفتاد حسنه است و آشكار كننده كار بد سرافكنده است ، و پنهان كننده كار بد آمرزيده است
اصول کافی ، ج 4 ، ص (160)
3- من أخلاق الانبياء التنظف
از اخلاق پيامبران ، نظافت و پاكيزگي است
تحف العقول ، ص (466(
4- لم يخنك الامين ، ولكن ائتمنت الخائن
امين به تو خيانت نكرده ( و نمي كند ) و ليكن ( تو ) خائن را امين تصور نمودي
تحف العقول ، ص (466)
5- الأخ الأكبر بمنزلة الأب
برادر بزرگتر به منزله پدر است
تحف العقول ، ص (466)
6-- صديق كل امرء عقله و عدوه جهله
دوست هركس عقل او ، و دشمنش جهل اوست
تحف العقول ، ص (467)
7- التودد الي الناس نصف العقل
دوستي با مردم ، نيمي از عقل است
تحف العقول ، ص (467)
8- إن الله يبغض القيل و القال و إضاعة المال و كثرة السؤال
به درستي كه خداوند ، سر و صدا و تلف كردن مال و پر خواهشي را دوست ندارد
تحف العقول ، ص (467)
9- سئل الرضا ( ع ) عن السفلة فقال : من كان له شيء يلهيه عن الله
از امام رضا ( ع ) سؤال شد : سفله كيست ؟ فرمود : آن كه چيزي دارد كه از ( ياد ) خدا بازش دارد
تحف العقول ، ص (466)
10- من السنة إطعام الطعام عند التزويج
اطعام و ميهمانی کردن برای ازدواج از سنت است
تحف العقول ، ص (469
بررسي احاديث اسلامي و سيره ائمه اطهار عليهم السّلام نشان مي دهد كه ازدواج موقّت اگر در جاهايي و براي كساني همچون ازدواج دائمي توصيه گرديده، متقابلاً در موارد زيادي و براي اشخاص ديگري نيز به شدّت منع شده.
اينك توجّه شما را به چند حديث كه نمونه دهها روايات در اين زمينه مي باشد جلب مي كنيم:
«علي بن يقطين» كه يكي از دوستان نزديك امام موسي بن جعفر(ع) است از آن در مورد ازدواج موقّت پرسيد، آن سرور با خشم و ناراحتي فرمودند: تو را چكار به اين مسأله؟ در حالي كه خداوند به وسيله همسر دائمي از آن بي نيازت كرده است.
قابل توجّه است كه حتّي حضرت از طرح مسأله «متعه» از سوي متأهّل ها ناراحت مي گردد، و «سائل» را مورد عتاب و سرزنش قرار مي دهد.
«مفضّل بن عمر» از شاگردان برجسته امام صادق(ع) مي گويد: از آن حضرت شنيدم كه مي فرمود: ازدواج موقّت را رها كنيد، خجالت نمي كشيد كسي از شما در مواضع عيبناك و اتّهام ديده شود؟ و از اين طريق باعث شود برادران و دوستان شايسته اش لكّه دار گردند؟!
امام كاظم(ع)مي فرمايند: در مسأله ازدواج موقّت اصرار ننمائيد، بلكه با يكي دوبار سنّت پيامبر را زنده كنيد، و كساني كه همسر دائمي دارند خود را به متعه گرفتار و مشغول ننمايند، زيرا در اين صورت زنانتان ناسپاسي نموده و دوري مي جويند، و بر صاحبان احاديث «متعه» بدبين گرديده و ما را نفرين مي نمايند!!
در اين حديث به مسائل مهم تري اشاره گرديده، و چنين ازدواج هاي بي جا از سوي متأهّل ها را باعث بدبيني به مكتب و اهل بيت و مقدّسات معرّفي مي كنند!!
قابل توجّه است كه ازدواج موقّت حكم خدا و سنّت پيامبر است، و چنانچه در آغاز اين بحث ملاحظه فرموديد، بسيار مورد تأكيد قرار گرفته، ولي چنانچه بدون جهت و با اهداف عيّاشي و تضييع حقوق همسر دائمي صورت پذيرد ممنوع بوده، و اين حديث اين گونه موارد را مذمّت مي نمايد.
در اين حديث راوي مي گويد:
از امام كاظم(ع) سؤال نمودم ازدواج موقّت چه حكمي دارد؟
حضرت فرمودند: اين امر مقدّس براي جوانان مجرّد حلال و مباح است. و براي متأهّل ها فقط در صورتي جايز است كه از همسرانشان دور باشند.
دوستان عزيز ملاحظه مي كنند كه در اين حديث ازدواج موقّت فقط براي كساني كه از همسر دائمي محرومند تجويز شده است، بنابراين با وجود ازدواج دائم و عدم محروميّت از همسر نمي توان به سراغ «متعه»رفت، اگر چه اين منع ها، از ديدگاه شهوترانان و عنان گسسته ها اعتبار ندارد!!
ما از مجموع اين حديث ها نتيجه مي گيريم كه:
مسأله ازدواج موقّت براي مصونيّت جوانان مجرّد، مسافران بي همسر، شوهراني كه زنانشان مشكل آميزش دارند، زنان بي شوهر... تشريع گرديده، و دولت اسلامي موظّف است با دائركردن مراكز مخصوص، اشخاص نيازمند را شناسائي نموده، و تحت شرائط و ضوابط عادلانه، و با در نظر گرفتن عوارض بعدي و برنامه ريزي دقيق براي حفظ حقوق فرزندان احتمالي آتي... مسؤوليّت سنگين خود را در اين باره مراعات كند، و شوهراني را كه با مسافرت هاي طولاني و عدم توجّه لازم، باعث رنجش زنان خود مي گردند متوجّه سازد، و با تبليغات كافي و بحث هاي اجتماعي و فرهنگي قباحت عرفي اين امر را مرتفع ساخته، و در نتيجه جلو انحرافات اخلاقي و تهاجم فرهنگي و جنسي غرب را مسدود نمايد.
اگر چه اين بحث باعث رنجش برخي ها، و اعتراض گروهي خواهد بود، و نگارنده را با مشكلاتي مواجه خواهد ساخت، ولي در راه روشنگرائي، آماده همه گونه فداكاري ها و بحث و گفتگو در اين زمينه مي باشيم، و لذا براي داوري عموم در اين باره، نخست احاديث مربوط به اهداف تشريع متعه را تقديم خوانندگان عزيز مي نماييم:
مسلمانان رزمنده در كنار رسول خدا براي سركوبي مخالفان در سنگر جهاد به سر مي بردند، و مدّت طولاني بر آنان گذشت، «ابن مسعود» مي گويد: گروهي به خدمت پيامبر خدا آمده و عرضه داشتند:
اي پيامبر خدا! زنان ما همراه نيستند، اجازه مي دهيد تمايلات جنسي خود را نابود سازيم؟ رسول خدا آنان را از اين كار منع نموده، و با حكم خدا مسأله «ازدواج موقّت» را برايشان تشريع كرد.
از اين احاديث استفاده مي كنيم كه تشريع «متعه» در حال سفر آنهم براي كسي كه در بحران جنسي قرار گرفته، و دسترسي به همسران خود نداشته صورت گرفته است و دهها حديث اين حقيقت را تأكيد مي كنند.
ابوبصير مي گويد در مسافرتي كه به حضور امام صادق(ع) رسيدم از من پرسيد:
«يا اَبا مُحَمَّدٍ!تَمَتَّعَتْ مُنذُ خَرَجْتَ مِنْ اَهْلِكَ بِشَيءٍ مِنَ النِّساءِ؟ قُلْتُ: لا،قالَ: وَلِمَ؟ قُلْتُ: ما مَعي مِنَ النَّفَقَهِ... .
اي ابا محمد! (كنيه ابوبصير ابامحمد بود) از روزي كه از خانواده ات جدا شده اي آيا از زنان با ازدواج موقّت بهره مند گشته اي؟ گفتم: نه، فرمودند: چرا؟ جواب دادم: چون هزينه اين كار را نداشتم، حضرت يك دينار به من داد، و من به وسيله همان دينار زني را متعه نمودم.
در اين حديث آنچه مورد توجّه است اين كه امام صادق(ع) پيشنهاد متعه را در صورتي مطرح مي سازد كه «ابوبصير» در سفر بسر مي برد، و از دست يافتن به همسرش محروم بود.
و شبيه اين قضيّه را در مورد «اسماعيل بن فضل هاشمي» انجام داد و از او پرسيد:
آيا از هنگامي كه از خانه ات خارج گشته اي «متعه» كرده اي؟ گفت: نه، سپس وي را به جهت احياي سنّت رسول خدا مأمور به اين كار كرد.
لازم به تذكّر است كه احاديث فراواني به طور مطلق در مورد «متعه» وارد شده، ولي بررسي اهداف و علّت تشريع آن از يكطرف، و احاديث مبيّن و مشخص از طرف ديگر، اِشعار دارد كه ازدواج موقّت براي جوانان مجرّد و بي همسر و يا مسافرين مخصوصي است كه به هر نحوي دسترسي به همسر خود نداشته، و يا همسرانشان در اثر بيماري و يا ناتواني، قدرت تأمين كافي آنان را ندارند.
بنابراين اشخاصي كه نيازي به ازدواج موقّت ندارند، نبايد دنبال مسائل متعه باشند، و سزاوار است آنان مسائل اهم و مهم را در نظر بگيرند، و دولت اسلامي نيز موظّف است حدود و شرائط لازم را براي اين مسأله فراهم نموده، و نيازمندان واقعي را بررسي كرده، و عوارض آتي آن را در نظر گرفته، و به صورت قانوني و محترمانه به طوري كه در آئين مبين ما مشخّص شده است آن را در سطح كشور به اجرا درآورد.
گذر نخلستان
مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد
نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد
او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد
دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد
از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد
کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد
انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد
داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد
از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
به نام
پدر
پسر
روح الله
کسی به جنگ نخواهد رفت ، زمان زمانه ی سابق نیست
پدر بزرگ چنین می گفت ، پدر بزرگ منافق نیست
سکوت بغض شد و پیچید ، میان تنگی قلیانش
صدای قل قل قلیان هست ، صدای نم نم هق هق نیست
سکوت اشک شد و جاری ، میان چشم عروسش شد
عروس بیوه باباجان ، که اهل شکوه و نق نق نیست
دوباره مادر بیچاره ، نشست و گیج شد و مبهوت
موافق است ! مخالف نیست ! مخالف است ! موافق نیست !
سکوت قاب شد و لبخند ، شهید تازه جوانی شد
پدر بزرگ چرا دق کرد !؟ پدر که آینه ی دق نیست !
نفاق و غصب و تبانی هست ! نگو که نیست ! گرانی هست !
نشانه هست ! نشانی هست ! نیاز حجت و منطق نیست
جواب ساده و کافی بود ، شنیده ایم ز BBC
شما چرا پدرم !؟ مؤمن ، که بوق کافر و فاسق نیست
جوان مسجدی ِ پرشور ، مثال طلحه برایش زد
پدر بزرگ منافق شد ! دلش مطیع حقایق نیست
خدا به خیر کند آقا ! پسر شهید و پدر .... افسوس !
خود شهید لیاقت داشت ، پدر دریغ که لایق نیست !
در انقلاب کتک خورده !؟ شهید داده که داده ! به ( ... )
ملاک حال همین آقاست ! به افتخار و سوابق نیست ....
سرم به کار خودم مشغول ، به علم و عشق و هنر ! ول کن !
مزخرفات ! جدل ! دعوا ! بگو که حیف دقایق نیست !؟
نگاه عکس به من خیره ، شبیه چایی باباجان
گرفته ، تلخ ، سیه ، سنگین ، سکوت کرده و ناطق نیست
... سکوت رود شد و بیسیم ، خروش موج تو را آورد :
در این محاصره نیرویی ، برای حفظ مناطق نیست ...
سکوت صخره شد و حاجی ، شکست موج کلامت را
به جان فاطمه ی زهرا ، شکست در سر عاشق نیست
... و شهر حفظ شد و حالا ، فضای سبز قشنگی هست
که داغ چند شقایق هست ! که اسم چند شقایق نیست !
تو علم و عشق و هنر داری ، برای جنگ جگر داری
تو که سکوت ! تو که فریاد ! نگو که چشم تو صادق نیست
نهنگ ساحلی بابا ! کلک نزن پسرم ! برخیز !
مسیر غرق شدن در عشق ، به جز شکستن قایق نیست
و
غرب
شادی فرداهاست
کتاب ها همه می گویند
طلوع مشرقی خورشید ، ز مغرب است ز مشرق نیست
انشام دوباره بيست باباي گلم!
موضوع:( كسي كه نيست)- باباي گلم-
ديشب زن همسايه به من گفت :يتيم
معناي يتيم چيست ؟ باباي گلم!
جاتون خالی چه حالی دادزیارت....
بعد از اون هم رفتم جمکران و نماز امام زمان و بعدش هم یه ناهار توپ و بگذریم اصل مطلبو بگم رفتم تو پاساژ روبروی مسجد جمکران یه دوری بزنم دیدم یه مغازه از این مغازه هایی که محصولات فرهنگی داره یه سی دی داره عکس میرزا اسماعیل دولابی روشه .......نوشته بود ۲۵ ساعت سخنرانی های آقای دولابی ..منم سریع گفتم داداش یه دونه از اون سی دی به من بدید ..
باورتون نمی شه از وقتی سی دی رو گرفتم و تو ماشین گذاشتم چه حالی باهاش میکنم ...سخنرانی های سال ۶۹ ....واقعا فوق العاده س.....
سعی دارم اگه بشه بیارم بذارم تو وبلاگم سخنرانیها رو تا همه لذت ببرن......
اگه موافقید که سخنرانیها رو تو وبلاگم بذارم حتما بگید تا ببینم اصلا طالب داره یا نه..........یازهرا
یازهرا........
ميلاد حضرت رضا عليه السلام مبارکباد
یکروز صبح
یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد
فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد
پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد
نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد
یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام
یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد
عیسی که نیستی پدر تو امام بود
این بار چندم است که گهواره حرف زد؟
ای آب نونهال که یک قطره ی شما
کافیست در شکستن اندام پیر سد
تو آن ستاره ای که تمام منجمان
حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد
نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟
جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟
دریا کنار مرقد تو موج میزند
ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ
از یک شروع می شوی و هفت مرتبه
در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد
هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام
وقت جواب ، مضربی از هشت می شود
اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!
آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!
من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا
من قصد کرده ام بروم یا علی مدد
خودم بودم و قلبي كه ز غم بسته به زنجير
وَنزديك اذان بود
كه پيچيده در آفاق همه نغمه تكبير
نوشته اند كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش
وَ مشغول دعا باش
كه آن لحظه بود لحظه شيرين اجابت
وَ باز است به درگاه الهي در رحمت
شدم گرم عبادت
دو چشمم پر ازاشك شد و روي لبانم همه سوگند
كه يارب تورهايم كن از اين بند
وَگفتم به خدا بين دعايم
كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم
همان جا كه دل از سوز فراقش شده بي تاب
همان جا كه زده دست به دامان زمين خوشه مهتاب
همان وادي سوز و عطش و درد
همان وادي شرمندگي آب
همان وادي پاك حرم حضرت ارباب
همان جا كه قدم رنجه نموده است گل ياس
طوافش كند از عشق وَ احساس
به لبهاش بوَد ذكر ابالفضل(ع)
و درياي دو چشمش پر الماس
همان كعبه كوچك، كف العباس(ع)
همان خاك كه هم بدر و خندق و احزاب و حنين است
همان جا كه زمين معركه عشق حسين(ع) است
خيابان بهشتي كه معروف به بين الحرمين است
و گفتم به خدا بين دعايم
كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم.....
جناب آقای مجتهدزاده از دوستان قدیمی و با صفای آقای مجتهدی، خاطرات ماندگاری را از آن ولی خدا دارند ، استاد مجاهدی یکی از این خاطرات را اینچنین نقل می کنند :
در سفری كه حدود 35 سال پیش به مشهد مقدس داشتم. پس از عتبه بوسی حضرت علی بن موسی الرضا – علیه آلاف التحیه و الثنا – به دیدار آقای مجتهدی نایل آمدم. قرار بود ایشان فردای آن روز به اتفاق جناب آقای مجتهدزاده به تهران بروند. آقای مجتهدی به آقای مجتهدزاده فرمودند:
آقای مجتهدزاده در طول راه خاطرههای بسیاری را كه با آقای مجتهدی داشتند تعریف كردند از جمله :
تازه از سفر مشهد به اتفاق آقای مجتهدی به تهران برگشته بودم و به خاطر رانندگی بی وقفهای كه داشتم، احساس خستگی شدیدی میكردم و خود را برای یك استراحت چند ساعته آماده میساختم. هنگامی كه خواستم موقتاً از حضور ایشان مرخص شوم، فرمودند:
عرض كردم:
اگر اجازه بفرمایید استراحت كوتاهی بكنم، میترسم نتوانم ماشین را تا مشهد هدایت كنم، چون خیلی خسته هستم.
فرمودند:
امر ایشان را اطاعت كردم و دقایقی بعد به اتفاق، تهران را به مقصد مشهد مقدس ترك كردیم. به خاطر دارم كه پس از خروج از كرج دیگر قادر به ادامه رانندگی نبودم و علی رغم میل باطنی، چشمان مرا خواب گرفت و لحظاتی بعد در پشت فرمان به خواب سنگینی فرو رفتم! و ...
با صدای آقای مجتهدی، از خواب پریدم و خواستم از خوابی كه سراغم آمده بود معذرت خواهی كنم، فرمودند:
من كه از تعجب قادر به صحبت كردن نبودم، دیدم اذان صبح است و ماشین در كنار فلكه حضرتی پارك شده است و من در پشت فرمان نشستهام!
اگر چه فاطمه هستی تورا معصومه میخوانم
که بانامت نلرزانم دل ساقی کوثر را
نمیدونم چرا ولادت حضرت معصومه که میشه دلم پر میزنه حرم امام رضا(ع)
نمیدونم چرا هر وقت دلم میگیره دلم پر میزنه پیش امام رضا..
هر وقت گرفتار میشم..هروقت احساس غریبی میکنم....هروقت خیلی شادم
انشا الله به زودی قسمت همه بشه........
از راه دور یه سلام بدیم به امام رضا دلامونو پر بدیم تو حرمش و بعدش هم یه بیت برا خواهرش بزرگوارش حضرت معصومه سلام الله علیها..
السلام علیک یا غریب الغربا یا معین الضعفا و الفقرا یاسلطان یا علی بن موسی الرضا(ع)
............................
یافاطمه معصومه(س)
کاش از قلبم به قبرش راه داشت...کاش زهراهم زیارتگاه داشت