تبليغاتX
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند :: چون به خلوت میروند...
حال و روز من 

گناه می چکد از سقفِ اعتقادِ گِلینم

میان این همه سنگ بنا خراب ترینم

 

سوار ناقه ی معراجم و عروج ندارم

به گِل نشسته تقلای پای آهِ حزینم

 

تنیده پیچکِ عصیان به دور ساقه ی زردم

نشسته آفتِ تردید، روی برگ یقینم

 

نه آسمانِ بزرگی نه یک ستاره ی روشن

نه هیچ دستِ بلندی که خوب ماه بچینم

 

به شکلِ ظاهری ام هیچ اعتماد نشاید

دچار زلزله ای سخت گشته کوهِ یقینم

 

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 16:31