به مجلس عزا باوضو وارد شوید
خیلی دوست داشتم با محتوای بیشتری خدمتتون برسم و مجلس شب دوم رو پربارتر کنم اما اولا بلاگفا باز نمیشد دوما وقتم کم بود به همین خاطر یه مجلس ساده و لری بر پا کردم اولش یه کم سخنرانی بعدش هم یه شعر بسیار زیبا بهتون هدیه می کنم تا اشکتون رودر بیارم ....
بسم الله الرحمن الرحیم
صداي قافله عشق به گوش مي رسد، حسين فاطمه وارد کربلا شد. پس از ورود به کربلا فرمود: نام اين سرزمين چيست؟ گفتند: غاضريه. فرمود: نام ديگرش چيست؟ گفتند: نينوا. فرمود: نام ديگري ندارد؟ گفتند: شاطي الفرات. فرمود: ديگر چه مي نامند؟ گفتند: کربلا. حسين عليه السلام آهي پر از غم از دل برکشيد و در حالي که اشک گونه هايش را تر نموده بود، فرمود: “اينجا زمين اندوه و بلاست، اينجاست که خون هاي ما ريخته مي شود، اينجاست که پرده حشمت و حرمت ما چاک مي گردد، اينجاست که گلوگاه مردان ما تيز کننده شمشير دشمنان شود، اينجاست... اينجاست که جد من رسول خدا صلي الله عليه وآله وعده نهاد...” تمام کاروان را غم و اندوهي سخت فرا گرفته بود. اينجاکجاست؟ که سالار شهيدان حسين عليه السلام فرمود اينجاست،اينجاست، وعده پاکان و ناپاکان...
و فرمود: “ام سلمه به من گفت: جبرئيل نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله حضور داشت و تو در آغوش من مي گريستي، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: پسرم را واگذار، پيامبر تو را در دامن خود نشانيد، جبرئيل خطاب به رسول خدا گفت: دوستش مي داري؟ امتت او را مي کشند و اگر خواهي تربتي را که بر روي آن کشته مي شود به تو بنمايانم؟ فرمود: آري، پس از آن تربت به آن سرور عالي مقام داد.” و چون حسين عليه السلام نيز شنيد که اينجا کربلاست، خاک آن را بوييد و فرموداين همان سرزميني است که جبرئيل از آن به رسول خدا صلي الله عليه و آله خبر داده و من در آن کشته خواهم شد و همان جملاتي را فرمود که در بالا ذکر گرديد. ...
بي دليل نبود که شير خدا، اميرمومنان علي عليه السلام هنگامي که به اين سرزمين رسيد، فرمود نام اين سرزمين چيست؟ گفتند کربلا. آن حضرت تا اين را شنيد شروع به گريستن نمود. به طوري که زمين از اشک آن بزرگوار تر گرديد و هنگامي که علت آن را از آن حضرت پرسيدند، فرمود: روزي به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شدم و ديدم آن حضرت مي گريد. گفتم: يا رسول الله(ص) علت گريه شما از چيست؟ فرمود: اکنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد که حسينم را در زميني به نام کربلا به شهادت مي رسانند و مشتي از خاکش را برايم آورد و من بوييدم و اشکم سرازير شد....
امروز صداي جانسوز حسين عليه السلام به گوش مي رسد که فرمود: اعوذبالله من الکرب و البلا “خدايا به تو پناه مي برم از کرب و بلا” و صداي برپايي خيمه ها و منزل و ماوا نمودن اهل بيت حسين عليه السلام، ديدگان شيعيان آن حضرت را مملو از اشک و آه مي نمايد....
اين روزها اگر به ديدار حضرت ولي عصر مهدي موعود نايل شويم، يقينا آن حضرت را در حالي خواهيم يافت که شال عزا به گردن داشته و در عزاي جدش حسين عليه السلام مي گريد. خطاب به آن امام همام و خليفه الله زمان اين گونه عرضه مي داريم که يا بقيه الله اين مصيبت عظيم را به محضر مقدس شما و خانواده معظمتان تسليت عرض مي نماييم و از خداوند خواستاريم که هرچه زودتر ظهور شما را نزديک گرداند تا انتقام خون جدت حسين عليه السلام را از ظالمان و متجاوزان بستاني.
آجرک الله يا بقيه الله
دستها سایه بان چشمانم کاروانی ز دور می آید
دربیابان تشنه و برهوت گردوخاکی زدورمی آید
آی بارانیان به کوچه زنید تاکه پایان دهید فاصله را
گوش دل گر دهیدمیشنوید بی قراری زنگ قافله را
بین یک حلقه از بنی هاشم محملی خوش خرام می آید
پشت پرده فرشته ای آرام باوقارتمام می آید
دوربادا و دور چشم فلک زینب از راه دور می آید
سرعالم به زیر چون بانو قصد دارد نزول فرماید
خیمه ها یک به یک علم گردید جان عالم فدای خیمه دوست
اولین خیمه ای که قد افراشت خیمه زینب است چون بانوست
خیل اصحاب گرد شمع وجود چشمها بی قرار ثارالله
دست در دست باب دخترکی پابه پای حسین عبدالله
هرچه کودک پیاده شد آخر بوسه ای از رخ عمویش کرد
وعموتا رقیه اش را دید پاک خاک از لباس ومویش کرد
ناقه ای روی خاک زانو زد ضرب خورشید آسمان کم شد
هرکسی بود گرد محمل عشق دست بر سینه اش زد و خم شد
پرده تا ازکجاوه رفت کنار رخ عیان کرد عمه سادات
گوش کن می رسدصدای حسین همگی بهرعمه جان صلوات
هاشمیون کنارهودج نور همگی ذکرفاطمه برلب
وعلم گشت بیرق عباس درکنار کجاوه زینب
آفتاب و تمام شدت آن مهربان شد بصورت عمه
باد می زد به پرچم عباس سایه بان شد به صورت عمه
دست اکبر گرفت دستی را دست دیگر به بازوی عباس
پای عباس شد رکاب حرم پای زینب به زانوی عباس
یل ام البنین به چشم کشید گوشه آستین بانو را
زینب اورا فشرد در آغوش بوسه ای زد میان ابرو را
گفت داغ تو رانبینم من عین آرامشم تویی عباس
من فدایت که در مصیبتها آخرین خواهشم تویی عباس
باچنین عزت و جلال و شکوه گشت خاتون پیاده از محمل
چند روزی گذشت باز رسید کاروان پیاده وای از دل
نه عمویی کنار عمه رسید نه عصایش دو دست اکبر بود
آنکه هر دم کنار زینب بود بین گودال پاره پیکر بود...........
همه خواهان تو از مسلم و ترسا و یهود
وه که اندر سر کوی تو عجب غوغایی است
فردا شب هم هیئتhttp://ghoghnoosesookhte.blogfa.com/اینجاست
منتظرتون هستیم


