تبليغاتX
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند :: چون به خلوت میروند...
احمد رفعت نیا 

احمد رفعت نیا یا همون احمد سیاه دوران کودکی و بچه محل قدیمی عزیزم که هیچ وقت فوتبالهایی رو که ته کوچه بازی میکردیم  رو ازیاد نمیبرم هفته گذشته در کمال ناباوری پر کشید و به خیل شهدا پیوست ...

در همون پروازی که طرفای شهریار به علت نقص فنی سقوط کرد...

یادش گرامی

|+|
نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 21:27
 
اي شهيدان!
ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم
|+|
نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 17:57
روزهای دور ازخانه 
فکرمیکنم۵ روزیه که ازوطنم دورم ....

من ازدیار حبیبم نه ازبلادغریب     مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

|+|
نوشته شده توسط محسن در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 15:6